سوفیاسوفیا، تا این لحظه: 3 سال و 24 روز سن داره

Delbaremoon

اولین کریسمس❤️

یک شب آرام و ساکت، یک ستاره بالای سرت، یک هدیه ی پر از برکت امید و عشق. یک کریسمس پر برکت برای تو. و تو هدیه خدا تو این کریسمس زیبا برای ما ️ ...
17 شهريور 1403

عکسایه هفت روزگی دلبرمون❤️

عکسایه هفت روزگی دلبر من ️ هفت روزه که پیشمونی و شدی همه دنیای من و بابا و آبجی و زندگی با تموم چالشایی که واسمون ایجاد شده ،خیلی شیرینتر شده عشق مامان😍🥹 دو تا فرشته مهربون من 😍 خدا واسمون حفظتون کنه و همیشه همینطور عاشق هم باشین نفسایه مامان و بابا❤️💕 ...
17 شهريور 1403

خواب نی نی❤️

بخواب ای غنچه نازم 💕 وقتی تو خواب به تماشات میشینم گذر عمر رو متوجه نمیشم🥹 زیبای بی همتای من که انقد معصوم و دلربا هستی❤️ مامان واست دعا میکنه همیشه همینقدر آروم و بی دغدغه باشی عمر مامان😍 ...
17 شهريور 1403

و روز موعود..💕

روز ۱۷مهر خونمون مهمون داشتیم .. وقتی مهمونا رفتن ،ساعت ۱۲ شب رفتیم بخوابیم که یه دفه احساس کردم کیسه آبم پاره شد 😥 و به بابا گفتم و بابایی گفت بریم بیمارستان .. آبجی رو بیدار کردیم ‌ و ساک بیمارستانت رو برداشتیم ‌و خوشحال و خندان و البته نگران رفتیم بیمارستان .. و تو راه به مامان من زنگ زدیم که بیان بیمارستان، من رفتم تو بخش زایمان بستری شدم ، اتاق خصوصی گرفتیم که بابا هم بتونه بیاد پیشم ، مامان و خاله هم اومدن بیمارستان ،ولی شما نمیخواستی به این زودی تشریف بیاری🫠،واسه همین اونا و آبجی رفتن خونه و بابایی موند پیش من 😊.. تا صبح من نخوابیدم ولی شما نیومدی😒،  ظهر شد و همه منتظر و ب...
25 اسفند 1402

اولین های تو‌دلی💗

۲۵ بهمن ۱۴۰۲ روزی که فهمیدیم هستی عشق مامان😍 شش هفته سنت بود که رفتیم پیش خانوم دکتر و ایشون اولین سونو رو ازت گرفتن و گفتن حالت عالیه😍❤️ ۱۱هفته و دو روزت بود که رفته بودم برای چکاپ و صدای قلبت رو برام پخش کردن🥹و من دلم غش رفت واست گوگولی منننن😍😍🥰 تو کارگاههای کارآموزی کانون نشسته بودم که یه دفه ضربه زدی به دل مامان🥹و من دام قنج رفت واست قشنگم😍(۱۶هفته و یک روز (سه ماه و ۲۳روز))  تو دلم که بودی سکسکه هاتو متوجه میشدم و این خیلی واسم شیرین بود 🥰😍 ...
25 اسفند 1402

دخترِ قشنگم❤️

😍 😍چند روزی بود رفته بودیم سونو گرافی ولی هنوز نمیدونستیم کنجد ما دخمله یا پسمل؟😄 آبجی میگفت باید دختر باشه 😅 من و بابایی هم بیشتر دوست داشتیم دخمل باشی 😃 بابایی هماهنگ کرده بود با خاله که یه جشن تعیین جنسیت بگیرن واست😍 خاله و آبجی کارا رو انجام داده بودن و من خبر نداشتم ، وقتی از کلاس اومدم دیدم که جشن گرفتن😃..  و این شد که خدا خواست و دل ما رو شاد کرد و تو شدی دومین گل خونه ما 😍🌸و آبجی نازت هم آبجی دار ،شد ، انقد خوشحال شد که از خوشحالی گریه میکرد🥹😫 خوش به حالت که آبجی به این خوبی داری🥰 نفسایه منین شما دو تااااا😍😍😍 خدا رو هزاران بار شکر که ما لایق دونست و دوباره یه دختر ناز دیگه بهمون داد و این قشنگتر...
25 اسفند 1402

قبل از تولد ❤️

وقتی فهمیدیم هستی عشق مامان 😍 باباجون و جون گریه میکردن از ذوق😍🥹و من فقط با ذوق و بغض نگاشون میکردم و باورم نمیشد که تو دلمی کنجد مامان🥹 خدا رو شکر میکنم که خدا تو و آبجی رو بهمون داد و زندگی شیرین من و بابایی رو شیرین تر و قشنگ تر کردین❤️🙏🏻 قشنگترین قسمت زندگی ما حضور شما دو تا ،تو زندگیمونه💕 و تویی که با اومدنت زندگیمون رو زیباتر از قبل کردی😍❤️🥰😘 ...
25 اسفند 1402
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Delbaremoon می باشد