😍 😍چند روزی بود رفته بودیم سونو گرافی ولی هنوز نمیدونستیم کنجد ما دخمله یا پسمل؟😄 آبجی میگفت باید دختر باشه 😅 من و بابایی هم بیشتر دوست داشتیم دخمل باشی 😃 بابایی هماهنگ کرده بود با خاله که یه جشن تعیین جنسیت بگیرن واست😍 خاله و آبجی کارا رو انجام داده بودن و من خبر نداشتم ، وقتی از کلاس اومدم دیدم که جشن گرفتن😃.. و این شد که خدا خواست و دل ما رو شاد کرد و تو شدی دومین گل خونه ما 😍🌸و آبجی نازت هم آبجی دار ،شد ، انقد خوشحال شد که از خوشحالی گریه میکرد🥹😫 خوش به حالت که آبجی به این خوبی داری🥰 نفسایه منین شما دو تااااا😍😍😍 خدا رو هزاران بار شکر که ما لایق دونست و دوباره یه دختر ناز دیگه بهمون داد و این قشنگتر...